روز 027 ام
امیدوارم که حال همگی خوب باشه و در صحت و سلامت به سر ببرید! دیروز جاتون خالی بعد از 2 هفته رفتم خونه مامانمینا (آخه این 2 هفته رو هی بهونه آوردم که رژیمم رو نگه دارم و نرم اونجا چیزی بخورم!)... اینقدر همه از لاغر شدنم شگفت زده شده بودن که نگو... خلاصه که همه بهم گفتن که چقدر خوشگل شدی و اینا (چون صورتم هم یه کم لاغر شده، یعنی در اصل پوفش خوابیده!). حالا شب اومدیم خونه آقامون گیر داد که حتماً باید وزنت بشه 57 کیلو تا بچه دار بشیم!!! می گه 57 تحویل می گیرم، بچه تحویل میدم!!! (آخه می دونین اساساً من دلم بچه می خواد، آخرین بهونه آقامونم اضافه وزن منه... منم تصمیم گرفتم دیگه آتو دستش نداشته باشم!) حالا کلی اونجا حال ما رو گرفته که هیچ، گیر داده که تو الآن وزنت چقدره... هرچی گفت، گفتم نمی گم! بعد برگشته می گه نکنه بالای 80 هستی... اگه بالای 80 باشی که عمراً به 57 برسی، شرطم باطله!!! هیچی دیگه، شما الآن حساب کنید من چه حالیم... از یه طرف تمام انگیزه ام بچه دار شدن بود، از یه طرفم بهم می گه عمراً به 57 برسم! خیلی حالم گرفته است... خیلی! جلوش چیزی نگفتم که نفهمه بالای 80 هستم! خدایا کمکم کن!
دیروز علی رغم کلاسی که گذاشتم که داریم میریم کوه و اینا... نرفتیم! داستان رو که ملاحظه کردین درگیر چه مسائلی بودیم!
و اما برنامه دیروز من:
| شرح | میزان | کالری |
| صبحانه | - | 0 |
| میان وعده | - | 0 |
| نهار | 3 تکه نان تست، 1 پنیر کیبی، ریحون، چای شیرین، 1 لیوان آب پرتقال | 408 |
| میان وعده | 5 توت قرنگی، 150 گرم گوجه سبز، نصف پرتقال، نصف کاسه باقالی پخته | 223 |
| شام | 1 قاشق برنج، 2 تکه ماهی سالمون، 1 گوجه فرنگی، سالاد شیرازی | 349 |
| آب | 7 ليوان | 0 |
| جمع | - | 980 |
| فعالیت | - | 0 |
| 11 بار نفس عمیق | - | 0 |
| تو دادن شکم | - | 0 |
سن: 33، قد: 166، BMI: 35.2